دانشجویان شیمی 881 سمنان

از شیمی بیاموزیم بدی ها را اکسید و خوبی ها را احیا کنیم...

همه مي پرسند

چيست در زمزمه ي مبهم آب؟

چيست در همهمه ي دلكش يد؟

توي اين جدول پر از عنصر

كه تو را مي برد اين گونه به ژرفاي خيال

چيست در خلوت خاموش نئون؟

چيست در جدول مندليف؟

كه تو چندين ساعت

مات و مبهوت به آن مي نگري

نه به كربن، نه به بور، نه به اين عنصر ها

من به خوش سوختن منيزيم

من به گوگرد همي مي نگرم

من به آن حالت گشسان و دراز گوگرد

من به اين ساكتي گاز نئون

من به گوگرد همي مي نگرم

من فقط مبهوتم

 كه چه طور مندليف

ساخت چنين جدول را!!

 


پي نوشت:

اين شعر با تغييرات كوچكي در شعر ‌" آخرين جرعه ي اين جام " از فريدون مشيري ساخته شده است.اميدوارم بپسنديد.

آخرين جرعه اين جام

همه مي پرسند

چيست در زمزمه ي مبهم آب؟

چيست در همهمه ي دلكش برگ؟

چيست در بازي آن ابر سپيد.....

بقيه شعر رو  تو كتاب بخونيد!!

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 14:40 توسط تامسون|


آخرين مطالب
» دلتنگی
» باز آمد بوی ماه مهر...
» بذار در رو ببندم و تموم !
» و اما جشن
» |-:
» بابا رفیق!!
» روز دانشجو
» معارفه مهر91!!!!!!!!!
» یا رســـــول اللّــــه!
» بچه های ناز
Design By : Pars Skin